Template By: NazTarin.Com
فال حافظ
قالب های نازترین
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان باند سیاه و آدرس band-black.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
سلام...
نمیدونم چی بگم...
الان بغض تو گلومه...
حالم خرابه...
داغونم...
یه نفر به جمع آدم های کثیف این شهر اضافه شد...
رفیقم...
رفیقم ابوالفضل...
.
.
.
من و اون سال اول و دوم راهنمایی باهم همکلاسی بودیم...
نمیدونم چرا اینطوری شد...
اون به درس اهمیت نمیداد...
یعنی اصلا درس نمیخوند...
ولی من و اون رفیق های جون جونی بودیم...
اون هوش عملی خیلی زیادی داشت...
با یه آرمیچر و یه قاشق و چنتا در نوشابه یه موتور درست میکرد...
باباش دوتا زن داشت...
برای همین هرروز خونشون دعوا بود و ضررش فقط برای ابوالفضل بود...
پدرشم بهش زور میگفت...
برای اینکه از شرش خلاص شه یه موتور انداخته بود زیر پاش و ولش کرده بود...
اون هرروز گوشی می آورد مدرسه...
یه مدت وقتی بعد از مدرسه ما میرفتیم پارک باهامون میومد و به بچه ها فیلم...
نشون میداد...
یه مرتبه هم عرق آورده بود و دوتا از بچه ها تو پارک مصرف کردند...
که به گوش مدیر و معاون رسید و شر شد...
یه مدت بعدش به خاطر دست زدن به اعضای حساس بقیه ازش نمره کم شد...
ولی هیچکس نتونست اونو درک کنه...
منم که درکش میکردم نتونستم اون موقع کمکش کنم...
هیچکس نمیفهمید اون بیچاره تنها دلخوشی اش دوستاشه...
همونوقت که نیاز به رفیق داشت همه ولش کردن...
اون حالا فقط منو داشت...
من به خاطر اون درسم افت کرد...
انضباطم افت کرد...
آبروم پیش مدیر رفت...
آبروم پیش مامان بابام رفت...
ولی از کارم پشیمون نبودم...
و نیستم...
آخر سال پارسال یه اتفاق افتاد...
ابوالفضل به یکی از بچه ها فیلم ... داده بود و اونم لو رفته بود...
مدیر گفت اگه میخوای اخراجت نکنم بگو از کی گرفتی...
اونم ابولفضل رو لو داد...
مدیر هم که دنبال بهونه میگشت اون رو با تیپ پایی انداخت بیرون...
اون درس رو ادامه نداد...
هرروز با موتور ول میگشت و هزار تا دوست دختر داشت...
من دلم خیلی براش میسوخت...
تا اینکه...
.
.
.
امروز امیرحسین اومد گفت ابوالفضل رو دیدمش...
منم حالشو پرسیدم...
گفت رفته تو کار مواد...
.
.
من اول باور نکردم ولی یکم که برام توضیح داد متوجه شدم قضیه جدیه...
اعصابم داغون شد...
.
.
.
خیلی وقت بود که اشک از چشام نیومده بود...
.
.
خدایاااااااااااا
ما تورو فراموش کردیم.....
ولی تو یک لحظه مارو فراموش نکن...
.
.
.
داداش....
آبجی...
.
.
جون من...
جوووووووووون من...
جون داداشت...
.
.
مواظب باش...
خیلی مواظب باش...
.
.
.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
![]() |
|
||
![]() |
![]() |
![]() |